Monday, December 04, 2006

 

"ما نویسنده ایم"

سخنرانی در شب یاد بود جان باختگان در راه آزادی بیان و قلم برگزار

کننده کانون نویسندگان ایران در تبعید واحد لندن بتاریخ 24 نوامبر 2006 میلادی

حضار محترم،

هموطنان ارجمند و هموندان گرامی،

درود بی پایان بر شما، موضوع عرایض بنده در نشست امشب، به مناسبت یادی از جان باختگان در راه آزادی بیان و قلم، "سرنوشت قلم به دستان مردمی در سیستمهای دیکتاتوری" است.

اجازه دهید با یک بند بیت از سعدی شیرازی در رابطه با قدرت قلم آغاز کنم.

توانم که تیغ سخن بر کشم جهانی سخن را قلم درکشم

و یک مثل ایرانی که می گوید: قلم برابر تیغ است، اما فاضلتر (دوات را غرض آن بود کاندران قلم است ...) پس قدرت قلم بی زوال است، بهمان دلیل مستبدان و واپسگرایان از آن وحشت دارند.

قریحه نویسندگی، که گرایش قلم بدست گرفتن در برخی از انسانهای یک جامعه را تقویت می کند، از اول هشدار نمیدهد که اگر در راه منافع اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مردمان جوامعی که حکومتهای دیکتاتوری برآنها حاکم است، قلم بچرخاند و برای تصادف، این قلم به دست خودش، یکی از شهروندان چنین کشور و جامعه ی دیکتاتور زده ای باشد، آنگاه چه آینده دهشتناکی در انتظارش خواهد بود! نمیداند که چه تهمت های ناروائی بخاطر حقیقت گفتن و روشنگری به او خواهند زد، نمی داند که چه اعترافاتی برای گناهان نا کرده از او خواهند گرفت و نهایتا نمی داند که اورا می دزدند، به مخفی گاهی می برند و پس از شکنجه، توهین وناسزا به وضع فجیعی می کشند و آب ازآب هم تکان نمی خورد.

انسان هنگامی که قلم به دست گرفت و با بی خبری از آینده، نیمی از این راه پر مخاطره را طی نمود، (می گویم پرمخاطره، زیرا قلم به دست گرفتن در حکومتهای دیکتاتوری و واپسگرا همیشه با خطرات جدی همراه است)، تازه متوجه می شود که بیش از دو راه برای ادامه کار و زندگی در پیش ندارد. یا باید هرگونه که زمانه می چرخد، قلم را نیز همانگونه بچرخاند و تازه اگر، دارای وجدانی بیدار باشد، به قول سیاوش کسرائی، باید همانند شمع در درون خویش، قطره قطره بسوزد و واقعیت جامعه را نادیده بگیرد، و یا علاوه بر این، اگر وجدان بیدارش بیشتر به او فشار آورد و دل به دریا زد که در راه توده ها گام نهد و حاضر نباشد، هر بهائی، حتا بهای خودخوری از درون را، فقط برای زنده ماندن و زندگی کردن بپردازد، بدون شک سر نوشتی بهتر از آن عزیزان "سرموضعی" که شبانه به جوخه های اعدام سپرده شدند و یا برسر سفره عقد وعروسی آنهارا گرفتند و تیرباران کردند و یا در خیابانها دزدیدند و سر به نیست کردند و یا مانند مامجبور به ترک دیارخویش کردند که اینهم خود نوعی از قطره قطره در غربت سوختن است، نخواهند داشت.

البته شعار دادن و دور ازصحنه نشستن آسان است، اما عمل کردن، نه! بی تردید هموندان بزرگ و قهرمان ما خطر انتخاب راه دوم، یعنی زندگی نکردن به هر بهائی را، با آگاهی تمام میدانستند. آنها خوب می دانستند، درجامعه ای بدنیا آمده اند و درآن مجبور به زندگی هستند که جایزه نوبل وطنی انتظارشان را نمی کشد، بلکه چه بسا اگر کمی از خود سانسوری نیز غفلت کنند، به قول شاعر بزرگ ما، ناصر خسرو قبادیانی، رها کردن قلم و زبان، برای ادامه حیات خود آنها زیان آور خواهد شد: "بس سر که بریده ی زبان است

با یک نقطه زبان زیان است".

پس اگر زبان و قلم آنها "به خطا" برود، زیان بار خواهد شد و با دار و درفش سر و کار خواهند داشت و یا بعنوان مثال، همانند اعدامهای تابستان سال 1367 و قتلهای زنجیره ای که ما هر ساله یاد غم بار آن را جاودان و زنده نگه می داریم، در سیستم های مستبد و قرون وسطائی نظیر جمهوری اسلامی در روز روشن سر به نیستشان خواهند کرد. میگویم در روز روشن و بی پروا، زیرا لیبرال ترین شاخه این جمهوری اسلامی که خاتمی بود، در كتابش زیر نام "بيم موج"، با صراحت این گونه گفته است: "جامعه ما جامعه ديني است و طبيعي است كه بي‌ دينان، مدعي روشن فكري، در اين جامعه پايگاه و در دل مردم جايگاهي نداشته باشند و نداشته‌اند .... (!!!) روشنفكر بي‌ دين بخواهد يا نخواهد و بداند و يا نداند، آب به آسياب دشمن مي‌ ريزد، دشمني كه مخالف استقلال ما است و با فرهنگ اصيل و ديانت و آزادگي اين ملت سر ستيز دارد .....". نقل شده از مقاله هموندمان بهرام رحمانی، یکی از اعضای جمع مشورتی، کانون نویسندگان ایران در تبعید. این بدان معنا است، اگر بی دینان دست از پا خطا کنند سرنوشتشان بهتر از سرنوشت "دشمنان اسلام" (هر غیر مسلمان) نخواهد بود.

یکی از اشتباهات برخی از نیروهای چپ در اوایل انقلاب، که از جمهوری اسلامی و خط آیت الله خمینی حمایت کردند، نا دیده گرفتن این شیوه تفکر اسلامی بود و بدین ترتیب بزرگترین ضربه را در مرحله نخست به خودشان زدند. بدون اغراق این حمایت و بدنبال آن تفرقه نیروهای مترقی خود پایه و اساس این دیکتاتوری خشن مذهبی را محکم کرد که هنوز هم همه روشنفکران را بدون استثناء قلع و قم می کند. بنابراین می توان به این نتیجه رسید، تا زمانی که اکثر یک جامعه درنا آگاهی به سر می برد و از سیاست دوری می گیرد، خواه نا خواه میدان را برای رشد این چنین دیکتاتوری باز می گذارد و اگر این دیکتاتوری حاکمیت مطلق خودرا برجامعه تثبیت کند، در آن حال، قلم به دست و روشنفکر مردمی، سر نوشت درخشانی نخواهد داشت. لذا باید آرام ننشست و در راه بر چیدن بساط چنین دیکتاتوری کوشید.

متأسفانه هستند بسیاری از قلم به دستان ارجمند که فکر می کنند، آنها باید فرهنگ ساز باشند و قلم خودرا در سیاست، دخالت ندهند. این عزیزان یک نکته را بطور کلی نادیده می گیرند و آن همین نا آگاهی فرهنگی درجامعه ای است که خود آنها عضو برجسته آنند و حتا از نخبگانش. اگر ما با دقت بجامعه خود بنگریم، متوجه خواهیم شد که بهیچ وجه نمیتوانیم فرهنگ و ادب و سیاست را از هم جدا کنیم. زیرا آگاه نبودن بهمین فرهنگ و ادب است که ما را از سیاست دور می کند و به دیکتاتورها امکان تسلط و حاکمیت می دهد که جوی بوجود آورند که درآن حد اقل بخش بزرگی از ما مجبور به خود سانسوری بشویم و یا اکثریت جامعه وادار به سکوت بشوند. شاعران بزرگ ما در قرون وسطا با زبان بی زبانی و گاه در لفافه این نکات مهم را یادآور شده اند که برای نمونه اگر بخواهیم جهان دارالامان باشد، پس باید بقول صائب تبریزی، زبان را در کام زندانی کنیم:

"زبان تا بود گویا تیغ می بارید بر فرقم

جهان دارالامان شد تا زبان در کام دزدیم".

بدون شک با موجودیت حکام مستبد، ما نیز سر نوشتی بهتر از هزاران زندانی سیاسی تابستان 1367 و یا نویسندگان مردمی مانند، سعید سلطان پور، محمد مختاری، محمد جعفر پوینده، پيروز دواني، مجید شریف، سعيدي سيرجاني، احمد ميرعلايي، غفار حسيني، ابراهیم زال زاده و دهها شاعر و نویسنده دیگر نخواهیم داشت. ما بخوبی می دانیم که این هموندان نتوانستند و نخواستند زبان را در کام محبوس کنند و یا قلم را فقط در خدمت فرهنگ مورد پسند سر دمداران حاکم بگیرند و غیر سیاسی بچرخانند. به همین دلیل تیغ بارید بر فرقشان. البته اکثر این روشنفکران روشندل و شاعران و نویسندگان و هنرمندان قلم بدست و خلاقان هنر و فرهنگ جامعه، همراه دیگر همر زمان خود که با گرایش به سازمانهای سیاسی گونا گون قلم می زدند، یک گام پا را جلوتر گذاشته بودند و دانش خود را محدود به خلاقیت فرهنگ و ادب نمی کردند، بلکه آنها بر این باور بودند که گفتار وقلم وکار ادبی را باید درخدمت تعلیم و تربیت سیاسی جامعه نیز قرار داد. به همین دلیل سر خود را در راه آن هم دادند.

اکنون ما نیز می گوئیم راه آنها درست بوده و باید ادامه داشته باشد، در غیر آن صورت، آنگونه که در پیش اشاره شد، سر نوشت همه ما و کل جامعه بهتر از سر نوشت آنها نخواهد بود. در طول تاریخ، قلم و بیان مردمی، مدام دشمن مستبدان و مطلق گرایان بوده و هست.

همه عزیزان حاضر داستان انوشیروان "عادل" و مشورت او با نخبگان جامعه را در تاریخ خوانده اند که او چگونه به پرسشهای درست برخی ازحضار پاسخ می گفته است. گویند در یک نشست سالانه انوشیروان پس از توضیح شیوه مالیات بگیری در جمع نمایندگان طبقات مختلف، گفت: کسی پرسشی دارد؟ معلمی دست بالا کرد و پرسید: شاها اگر سالی خشکی و بی حاصل شد، کشاورزانی که نتوانند مالیات خودرا بپردازند، چه کار باید بکنند؟ این انوشیروان عادل پرسید: از چه طبقه ای هستی؟ او پاسخ داد: از طبقه معلمان. سپس انوشیروان دستور داد آنقدر با قلم دان بر سر او بکوبند تا بفهمد! نوچگان آنقدر برسر او کوبیدند تا معلم بیچاره در دم جان داده بوده.

از این نمونه ها فراوانند، یعنی در واقع در سراسر تاریخ همه عدالت خواهان و پرسش گران و قلم به دستان مردمی سر نوشت بهتری از این معلم نداشته اند.

مگر در همین بیست و چند سال پیش، آیت الله خمینی با گفتن: "بشکنید این قلمها را"، هشداری برای پایه گذاری یک استبداد خشن

و دینی نداد؟ او هم بظاهر معتقد به حکومت "عدل اسلامی" بود. فرق بین استبداد پادشاه ساسانی که "عدل انوشیروان" نام داشت با استبداد خمینی که عدل اسلامی نام گرفت، در آن است که در زمان انوشیروان، مردم ما پایشان به خارج، باز نشده بود و کمترین خارجی در مملکت ما بودند، اما در زمان خمینی روزگار دگری شد. او می توانست و باز ماندگانش می توانند هر منتقد را از عوامل خارجی به حساب آورند و نه اینکه قلم های آنها را شکسته و می شکنند، بلکه دستور دزدیدن و سر به نیست کردن آنها را داده و می دهند. خمینی نه اینکه به قلم به دستان چپ و بیخدا و لیبرال هیچ رحمی نکرد، بلکه دستور قتل عام جوانان مسلمان مجاهد را داد، چون آنها با چپ ها نشست و برخاست کرده بودند و احتمال داشت، روزی ازمیان آنان نیز قلم بدستی بر خیزد!

نامه آیت الله منتظری قائم مقام آن زمان خمینی که در خاطرات منتظری آمده است و از طرف بسیاری از قلم به دستان به آن استناد شده، خود بهترین گواه این ادعا است که خمینی یکی از بزرگترین مستبدان و نا آگاه پروران تاریخ مذاهب و بویژه مذهب شیعه بوده است. شیعه ای که بیش از 1300 سال تحقیر می شد، خمینی انتقام این تحقیر شدن را از روشن فکران و قلم به دستان جامعه گرفت. در نامه آیت الله منتظری در رابطه با کشتار جمعی زندانیان سیاسی، خطاب به آیت الله خمینی آمده است:
"“... پس از عرض سلام و تحيت، به عرض مى‌رساند راجع به دستور اخير حضرت عالى مبنى بر اعدام منافقين موجود در زندان‌ها. اعدام بازداشت شدگان حادثه اخير را ملت و جامعه پذيرا است و ظاهرا، اثر سوئى ندارد ولى اعدام موجودين از سابق در زندان. آن‌ها اولا ؛ در شرايط فعلى حمل بر كينه توزى و انتقام‌جويى مى ‌شود و دوما؛ خانواده‌هاى بسيارى را كه نوعا، متدين و انقلابى مى‌باشند ناراحت و داغدار مىكند و آنان جدا، زده مى شوند. و سوما؛ بسيارى از آنان سر موضع نيستند ولى بعضى از مسئولين تند، با آنان معامله سر موضع مىكنند. و چهارما، در شرايط فعلى كه با فشارها و حملات اخير صدام و منافقين، ما در دنيا چهره‌ى مظلوم به خود گرفته‌ايم و بسيارى از رسانه‌ها و شخصيت‌ها از ما دفاع مىكنند، صلاح نظام و حضرتعالى نيست كه يك دفعه تبليغ عليه ما شروع شود. و پنجما؛ افرادى كه به وسيله دادگاه‌ها با موازينى در سابق محكوم به كمتر از اعدام شده‌ اند، اعدام كردن آنان بدون مقدمه و بدون فعاليت تازه ‌اى، بى اعتنايى به همه‌ى موازين قضايى و احكام قضات است و عكس‌العمل خوب ندارد. و ششما؛ مسئولين قضايى و دادستانى و اطلاعات ما در سطح مقدس اردبيلى نيستند و اشتباهات و تأثر از جو بسيار فراوان است و با حكم اخير حضرتعالى بسا بي گناهانى يا كم ‌گناهانى هم اعدام مى شوند، و در امور مهمه احتمال هم منجر است. و هفتما؛ ما تا حالا از كشتن‌ها و خشونت‌ها نتيجه‌اى نگرفته‌ايم جز اين كه تبليغات را عليه خود زياد كرده‌ايم و جاذبه منافقين و ضدانقلاب را بيشتر نموده‌ايم؛ بجاست مدتى با رحمت و عطوفت برخورد شود كه قطعا، براى بسيارى جاذبه خواهد داشت. و هشتما؛ اگر فرضا، بر دستور خودتان اصرار داريد، اقلا، دستور دهيد ملاك اتفاق نظر قاضى و دادستان و مسئول اطلاعات باشد نه اكثريت، و زنان هم استثناء شوند مخصوصا، زنان بچه‌دار و بالاخره اعدام چند هزار نفر در ظرف چند روز، هم عكس‌العمل خوب ندارد و هم خالى از خطا نخواهد بود و بعضى از قضات متدين بسيار ناراحت بودند و به جاست اين حديث شريف مورد توجه واقع شود: قال رسول الله ص " ادرئو الحدود عن المسلمين ما استطعتم فان كان له مخرج فخلوا سبيله فان الامام ان يخطى فى العفو خير من ان يخطى فى العقوبه". والسالم عليكم و ادام الله ظلكم”. ١٦ ذى الحجه ١٤٠٨ (٩/٥/٦٧)"

همین جملات ساده و تقاضا مانند باعث شد که گویا خمینی در دیداری با او بگوید: "می دانستم که بعد ازمن نمی توانی مملکت را اداره کنی" (نقل بمعنی) و بلا فاصله منتظری را خطری برای ادامه دیکتاتوریش دید و با وصف اینکه یکی از مهره های مهم و مورد اعتماد خودش بود، اورا غضب کرد و بر کنارش نمود که امروزه گوشه نشین شده است.

دوستان ارجمند،

در پایان باید عرض کنم که مشکل ما مردم به اصطلاح جهان سوم، بالا بودن درجه نا آگاهی است و شدت داشتن اختلافهای بی مورد در بین نیروهای خارج نشین، مخالف رژیم. همین است که به سادگی می توانند ما را قلع و قم کنند و همینطور است که جانشینان دیکتاتورهای قبلی با امیدواری برای به قدرت رسیدن مجدد کوشش می کنند.

امیدوارم جامعه روشنفکری وقلم به دستان، ازخواب بیدارشوند و انتقاد از همدیگر را حمل بر دشمنی نکنند.

هایدلبرگ آلمان فدرال 22 نوامبر 2006 گلمراد مرادی

****************************************************

ما نویسنده ایم

کانون نویسندگان ایران در تبعید (واحد لندن) برگذار می کند:

اعتراض به هجوم دیگربار حکومت اسلامی به ساحت فرهنگ ورزان

و نیز به یاد کشته شدگان قلم و آزادی: محمد جعفر پوینده، احمد تفضلی، حمید حاجی زاده،

غفار حسینی، پیروز دوانی، حمید رضوان، ابراهیم زال زاده، سعید سلطانپور، سعیدی سیرجانی،

مجید شریف، محمد مختاری، احمد میرعلایی، رضا مظلومان و ...

شب سخن، شعر، صدا، موسیقی و اعتراض...

سخن: فریبا مرزبان، عباس سماکار و دکتر گلمراد مرادی

شعر: ایرج جنتی عطائی، شیرین رضویان، زیبا کرباسی و شاداب وجدی

زمان: 24 نوامبر 2006 از ساعت 5/ 6 بعد از ظهر 5/ 9

مکان: سالن کتابخانه شهرداری کنزینگتون

PHILLIMORE WALK, LONDON, W8 7RX


Comments: Post a Comment



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?